ای مردم محنت کشیده! تحمل تا به کی؟ سکوت تا به کی؟ ف. م. سخن



فیلم های مناطق سیل زده را که نگاه می کردم، دلم می لرزید. آن ماشینی که مثل قایق روی آب می رفت انگار ماشین خودم بود (البته در گذشته). آن خانه ای که زیر دو متر آب رفته بود، انگار خانه ی خودم بود (این هم در گذشته).
امروز از زاویه ی سیاسی به موضوع نگاه نمی کنم. می گویم: اگر کسی با بیل و کلنگ بزند ماشین تان را داغان کند یا خانه تان را ویران کند با او چه می کنید؟
آیا می ایستید و تماشا می کنید و به سر و صورت خود می کوبید و خدا خدا می کنید؟
یا این که اگر قانون به دادتان نرسد، می روید جلو، و مانع از ویران کردن زندگی تان توسط شخص کلنگ به دست می شوید؛ شده با دست خالی؛ شده با مشت و لگد؛ شده با هر وسیله ی دیگر؟
می دانم. در این مورد ما با حکومت ظالم رو به رو هستیم و خواهی نخواهی مساله در برخورد با این هیولا، سیاسی می شود. اما باید همین طور بنشینیم و از ترس واکنشی نشان ندهیم؟ زندگی مان را از بین ببرند و واکنشی نشان ندهیم؟ جواب خودمان را چگونه خواهیم داد؟ ایستادیم، ویران کردند، ویران شدیم، تماشا کردند، شانه بالا انداختیم و پی کار و زندگی مان رفتیم؟!
بگذارید خاطره ای برای تان تعریف کنم.

تازه از جبهه برگشته بودیم، و هنوز با محیط شهر جفت و جور نشده بودیم. یکی از همسنگران رفت که گذرنامه اش را بگیرد و ایران را ترک کند.
در اداره ی گذرنامه، افسری که مسوول دریافت مدارک او بود، به او گفته بود:
کارت پایان خدمت ات تقلبی ست! 
و کارت را جلوی او پرتاب کرده بود!
کارتی که برای به دست آوردن اش، ۲۰ ماه در مقابل عراقی ها ایستاده و جنگیده بود.
رفیق ما از روی سکوی مقابل خودش و افسر، سُر خورده بود به طرف افسر، و گریبان او را گرفته بود و تا می توانست او را زده بود. بی احترامی به چنین کارت خون آلودی، حداقلِ حداقل اش کتک خوردن بود. و افسر روانه ی بیمارستان و رفیق مان روانه ی زندان شد.
بعد از بیرون آمدن اش گفت که فلانی، عجب زندان دلپذیری بود! این قدر خوشحال بودم و این قدر احساس راحتی و سرافرازی می کردم که حد نداشت!
آری! چنین احساس هایی از یادمان رفته است. احساس سر بلندی. احساس غرور از ایستادن در مقابل ظلم،،، شده با چنگ و دندان.
وقتی قانون در پی حق ما نیست، باید خودمان، حق مان را بگیریم. این اصل اولیه ی بقا در جایی ست که قانون، برای حفاظت از حقوق مردم نیست. این اصل اولیه برای بقا در جنگل است، و چه ما بپذیریم یا نه، در جنگل ج.ا. زندگی می کنیم.
از دست دادن مال، در اثر سیل، و بی اعتنایی و بی خیالی مسوولان، اگر هم قابل تحمل و قابل جبران باشد، تحمل خاطره ی بی عملی خودمان در مقابل این مسوولان، و خفتی که داریم تحمل می کنیم هرگز از یادِ ما نخواهد رفت... هرگز از یادِ ما نخواهد رفت...

نظرات

پست‌های معروف از این وبلاگ

تجمع گروهی از نوکیشان مسیحی در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در سوئد

دو نوکیش مسیحی در بوشهر با اتهامات امنیتی برای اجرای حکم به زندان رفتند

بازدید نمایندگان از زندان اوین در سکوت، از ابهامات کم نکرد: ۴۳۸ نفر همچنان در بازداشت